داریوش مهرجویی و بوف کور ( حتما دانلود کنید )

همراهان عزیز سلام ...

نمی دونم شما هم وقتی اولین بار اسم قطعه بوف کور رو شنیدید تعجب کردید یا نه ؟؟؟

یا بهتره اینطور شروع کنم معنی لغوی بوف کور رو می دونید ؟

اولین چیزی که به ذهن من می رسه بعد از شنیدن این کلمه ،( صادق هدایت ) هستش .
نویسنده ای که معروف ترین اثرش « بوف کور ».
حالا آقای ارجینی از این اثر جادویی برای این قطعه اش الهام گرفته یا نه ! باید از خودش پرسید.

بد ندیدم این کتاب رو برای دانلود بزارم و صد در صد بهتون پیشنهاد می کنم دانلودش کنید /

اما اظهار نظرهای شخصیت های بزرگ در مورد کتاب بوف کور هم بخونید بد نیست .

داریوش مهرجویی الگوی خود را برای ساخت فیلم هامون، بوف‌کور می‌داند و می‌گوید:« بوف کور» به واقع اولین اثر ادبیات مدرن است که در ایران خلق می‌شود. ادامه جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شده بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله «سرنوشت بشری»

[تصویر: Boof_Koor.gif]

آندره برتون که مؤسس حرکت سوررئالیستِی در فرانسه بود، وقتی ترجمه فرانسه بوف کور را خواند، گفت که کتاب هدایت جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم است.

هنری میلر، نویسندهٔ بزرگ آمریکایی معاصر، دربارهٔ آن گفته ‌است: «این بهترین کتابی‌ است که تاکنون خوانده‌ام»

رنه لانو نیز گفته ‌است: «در این کتاب اهمیت هنر به معنی بسیار آبرومند کلمه در نظر من بسیار صریح جلوه می‌کند»

نجف دریابندری درمورد بوف کور می‌گوید:«این رمان را دوست ندارم چون زیادی منحط است.» البته دریابندری در ادامهٔ این بحث واژه منحط را تعریف می‌کند و به عنوان سبکی ادبی مطرح می‌کند نه بار منفی این واژه.


توجه: افراد کم سن و افسرده از دانلود کتاب خوداری کنند. .

دانلود نسخه pdf برای اجرا در کامپیوتر ( حجم : 588 کیلوبایت)

دانلود نسخه java برای اجرا در گوشی های همراه ( حجم : 138 کیلوبایت)


تحلیل و بررسی کتاب بوف کور ( لینک زیر را ببینید)
معمای بوف کور


بخشی از داستان کتاب به طور خلاصه :
نقل قول :دختر درست در مقابل من واقع شده بود، ولی بنظر می آمد که هیچ متوجه اطراف خودش نمی شد. نگاه می کرد، بی آنکه نگاه کرده باشد؛ لبخند مدهوشانه و بی اراده ای کنار لبش خشک شده بود، مثل اینکه بفکر شخص غایبی بوده باشد – از آنجا بود که چشمهای مهیب افسونگر، چشمهایی که مثل این بود که بانسان سرزنش تلخی می زند، چشمهای مضطرب، متعجب، تهدیدکننده و وعده دهندهء او را دیدم و پرتو زندگی من روی این گویهای براق پرمعنی ممزوج و در ته آن جذب شد – این آینهء جذاب همهء هستی مرا تا آنجاییکه فکر بشر عاجز است بخودش می کشید – چشمهای مورب رکمنی که یک فروغ ماوراء طبیعی و مست کننده داشت، در عین حال یترسانید و جذب می کرد، مثل اینکه با چشمهایش مناظر ترسناک و ماوراء بیعی دیده بود که هر کسی نمی توانست ببیند؛ گونه های برجسته، پیشانی بلند، ابروهای باریک به هم پیوسته، لبهای گوشتالوی نیمه باز، لبهاییکه ثل این بود تازه از یک بوسهء گرم طولانی جدا شده ولی هنوز سیر نشده ود. موهای ژولیدهء سیاه و نامرتب دور صورت مهتابی او را گرفته بود و یک رشته از آن روی شقیقه اش چسبیده بود – لطافت اعضا و بی اعتنایی اثیری حرکاتش از سستی و موقتی بودن او حکایت می کرد، فقط یک دختر رقاص بتکدهء هند ممکن بود حرکات موزون او را داشته باشد.